برادر عیدت مبارک! :: تجربه عقلی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی
کانال تلگرام
  • ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎

    ‍خدا بر رفعت مقام امام عزیزمان بیافزاید که خوب گفت بزرگترین امر سیاسی و روانی دنیا در قضیه کربلا است. که اگر ‏خوب راهش ببریم،‎ ‎ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎.‎

    ‏***‏

    آدم‎ها هر یک جهان بینی و دنیای خودشان را دارند و پا در مسیر عاشقی می گذارند. اربعین کلکسیون جهان بینی ها و ‏ایدئولوژی های گوناگون است که همه به حسین علیه السلام ختم می شود...‏
    هر کس نیاید، جایش و جهان بینی اش در این مسیر خالی است...‏

    ‏***‏
    در موکب صاحب الزمان(عج) در عمود 828 (@mukeb_828) و در هفته‌ی منتهی به اربعین حسینی، با پخش ویژه برنامه های شبکه افق (@ofogh_tv) و نیز 16 ‏ساعت پخش زنده مسیر پیاده روی زوارالحسین در تلویزیون تعاملی تیوا (‏tva.tv)، خدمتگزار دلهای بیقراری هستیم که از سفر ‏عشق جامانده اند...‏

    telegram.me/msahaf

  • کفنِ سردار ِ گمنام ِ بی‌سر

    «سَر» آن است که در طریق وصال به باد رود و «جان» متاعی است که هم او بخشید تا به بهای آن لقایش راباز خریم.
    ما نیز خواهیم مُرد اما تنها کسانی مردانه می‌میرند که مردانه زیسته باشند...

    💠 کفن شهید #محسن_حججی که در شب تاسوعا سرمه چشمانم شد...

    telegram.me/msahaf

آپارات
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۵، ۰۷:۲۹ - حامد
    👍
قفسه
  • سلام بر

    نوشته‌ی احمدرضا اعلایی، انتشارات دفتر علم

    معرفی کتاب را از اینجا ببینید (+)

  • خاطرات سفیر

    نوشته‌ی نیلوفر شادمهری، انتشارات سوره مهر

    جای جای کتاب مملو از رفتارهای مومنانه و معتقدانه‌ای است که می تواند روشنایی در جهت نزدیکی به خدا برای آحاد جامعه و نسل‌ها باشد. کتابی که با خوانش آن مخاطب را به فکر وامی‌دارد که هدف از خلقتش چه بوده و اکنون چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟

    معرفی کتاب و توصیه رهبر انقلاب بر خوانش این کتاب را در اینجا ببینید (+)

    گفتگو با خانم شادمهری را از اینجا ببینید (+ و +)

آرشیو قفسه

کارتون
  • 17

    برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

آرشیو کارتون

پیشخوان
طبقه بندی موضوعی

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ

۰

برادر عیدت مبارک!

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ

غدیر بود. رفتیم پیشانى اباذر را ببوسیم و بگوییم: «برادر! عیدت مبارک» پیشانیش از آفتاب ربذه سوخته بود!
به «ابن سکیت» گفتیم «على». هیچ نگفت، نگاهمان کرد و گریست. زبانش را بریده بودند!!
خواستیم دست هاى میثم را بگیریم و بگوییم «سپاس خداى را که ما را از متمسّکین به ولایت امیرالمؤمنین قرار داد» دست هایش را قطع کرده بودند!
گفتیم: «یک سیدى بیابیم و عیدى بگیریم» سّیدى! کسى از بنى هاشم. جسدهاشان درزِ لاى دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکرهاى بى سرشان پر بود! زندانى دخمه هاى تاریک بودند و غل هاى گران بر پا، در کنج زندان ها نماز مى خواندند.
فقط همین نبود که میان بیابان بایستد، رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تا ماندگان برسند. فقط همین نبود که منبرى از جهاز شتران بسازد و بالا رود، صدایش کند و دستش را بالا بگیرد، فقط گفتن جمله ى کوتاه «على مولاست» نبود. کار اصلاً اینقدرها ساده نبود. فصل اتمام نعمت، فصل بلوغ رسالت. فصل سختى بود.
بیعت با «على» (علیه السلام)  مصافحه اى ساده نبود. مصافحه با همه ى رنج هایى بود که براى ایستادن پشت سر این واژه ى سه حرفى باید کشید. ایستادن پشت سر واژه اى سه حرفى که در حق، سخت گیر بود. این روزها ولى همه چیز آسان شده است. این روزها «على مولاست» تکه کلامى معمولى و راحت است.

📚 از کتاب «خدا هم خانه دارد»، نوشته فاطمه شهیدی، نشر معارف

📝 آری! قصه، حکایتِ سادۀ زبان به "أشهد أنّ علی ولی الله" چرخاندن نیست؛  نه دیروز ساده بود و نه امروز ساده است حکایت ِ ابدی و ازلی ِ "حصن ِ حصین ولایت"

 

telegram.me/msahaf

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه