پسرم به فدای شما... :: تجربه عقلی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی
کانال تلگرام
  • ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎

    ‍خدا بر رفعت مقام امام عزیزمان بیافزاید که خوب گفت بزرگترین امر سیاسی و روانی دنیا در قضیه کربلا است. که اگر ‏خوب راهش ببریم،‎ ‎ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎.‎

    ‏***‏

    آدم‎ها هر یک جهان بینی و دنیای خودشان را دارند و پا در مسیر عاشقی می گذارند. اربعین کلکسیون جهان بینی ها و ‏ایدئولوژی های گوناگون است که همه به حسین علیه السلام ختم می شود...‏
    هر کس نیاید، جایش و جهان بینی اش در این مسیر خالی است...‏

    ‏***‏
    در موکب صاحب الزمان(عج) در عمود 828 (@mukeb_828) و در هفته‌ی منتهی به اربعین حسینی، با پخش ویژه برنامه های شبکه افق (@ofogh_tv) و نیز 16 ‏ساعت پخش زنده مسیر پیاده روی زوارالحسین در تلویزیون تعاملی تیوا (‏tva.tv)، خدمتگزار دلهای بیقراری هستیم که از سفر ‏عشق جامانده اند...‏

    telegram.me/msahaf

  • کفنِ سردار ِ گمنام ِ بی‌سر

    «سَر» آن است که در طریق وصال به باد رود و «جان» متاعی است که هم او بخشید تا به بهای آن لقایش راباز خریم.
    ما نیز خواهیم مُرد اما تنها کسانی مردانه می‌میرند که مردانه زیسته باشند...

    💠 کفن شهید #محسن_حججی که در شب تاسوعا سرمه چشمانم شد...

    telegram.me/msahaf

آپارات
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۵، ۰۷:۲۹ - حامد
    👍
قفسه
  • سلام بر

    نوشته‌ی احمدرضا اعلایی، انتشارات دفتر علم

    معرفی کتاب را از اینجا ببینید (+)

  • خاطرات سفیر

    نوشته‌ی نیلوفر شادمهری، انتشارات سوره مهر

    جای جای کتاب مملو از رفتارهای مومنانه و معتقدانه‌ای است که می تواند روشنایی در جهت نزدیکی به خدا برای آحاد جامعه و نسل‌ها باشد. کتابی که با خوانش آن مخاطب را به فکر وامی‌دارد که هدف از خلقتش چه بوده و اکنون چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟

    معرفی کتاب و توصیه رهبر انقلاب بر خوانش این کتاب را در اینجا ببینید (+)

    گفتگو با خانم شادمهری را از اینجا ببینید (+ و +)

آرشیو قفسه

کارتون
  • 17

    برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

آرشیو کارتون

پیشخوان
طبقه بندی موضوعی

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۰۵ ب.ظ

۰

پسرم به فدای شما...

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۰۵ ب.ظ


معنویت مردم و خانواده‌ى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه‌ها، امام را به هیجان مى‌آورد. من چند بار گریه‌ى امام را - نه فقط به هنگام روضه و ذکر مصیبت - دیده بودم. هر دفعه که راجع به فداکاریهاى مردم با امام صحبت مى‌کردیم، ایشان به هیجان مى‌آمدند و متأثر مى‌شدند. مثلاً موقعى که در محل نماز جمعه‌ى تهران، قلکهاى اهدایى بچه‌ها به جبهه را شکسته بودند و کوهى از پول درست شده بود، امام(ره) در بیمارستان با مشاهده‌ى این صحنه از تلویزیون متأثر شدند و به من که در خدمتشان بودم، گفتند: دیدى این بچه‌ها چه کردند؟ در آن لحظه مشاهده کردم که چشمهایشان پُر از اشک شده است و گریه مى‌کنند.

بار دیگر موقعى گریه‌ى امام را دیدم که سخن مادر شهیدى را براى ایشان بازگو کردم: در شهرى سخنرانى داشتم. بعد از پایان سخنرانى، همین که خواستم سوار ماشین شوم، دیدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مى‌زند. گفتم راه را باز کنید، تا ببینم این خانم چه‌کار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگویید بچه‌ام اسیر دست دشمن بود و اخیراً مطلع شدم که او را شهید کرده‌اند. به امام بگویید فداى سرتان، شما زنده باشید؛ من حاضرم بچه‌هاى دیگرم نیز در راه شما شهید شوند.

من به تهران آمدم، خدمت امام رسیدم، ولى فراموش کردم این پیغام را به ایشان بگویم. بعد که بیرون آمدم، سفارش آن مادر شهید به ذهنم آمد. برگشتم و مجدداً خدمت امام رسیدم و آنچه را که آن خانم گفته بود، براى ایشان نقل کردم. بلافاصله دیدم آن‌چنان چهره‌ى امام درهم رفت و آن‌چنان اشک از چشم ایشان فرو ریخت، که قلب من را سخت فشرد.

سخنرانى در مراسم بیعت فرماندهان و اعضاى کمیته‌هاى انقلاب اسلامى 18/3/68

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای(مد‌ظله‌العالی)

۸۹/۰۳/۰۸
مجید صحاف

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه