روایتی از یک سفر؛ دیدار با مادر حاج عماد مغنیه :: تجربه عقلی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی

دغدغه های فرهنگی

تجربه عقلی
کانال تلگرام
  • ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎

    ‍خدا بر رفعت مقام امام عزیزمان بیافزاید که خوب گفت بزرگترین امر سیاسی و روانی دنیا در قضیه کربلا است. که اگر ‏خوب راهش ببریم،‎ ‎ما‎ ‎برای‎ ‎این هماهنگی‎ ‎پیروز هستیم‎.‎

    ‏***‏

    آدم‎ها هر یک جهان بینی و دنیای خودشان را دارند و پا در مسیر عاشقی می گذارند. اربعین کلکسیون جهان بینی ها و ‏ایدئولوژی های گوناگون است که همه به حسین علیه السلام ختم می شود...‏
    هر کس نیاید، جایش و جهان بینی اش در این مسیر خالی است...‏

    ‏***‏
    در موکب صاحب الزمان(عج) در عمود 828 (@mukeb_828) و در هفته‌ی منتهی به اربعین حسینی، با پخش ویژه برنامه های شبکه افق (@ofogh_tv) و نیز 16 ‏ساعت پخش زنده مسیر پیاده روی زوارالحسین در تلویزیون تعاملی تیوا (‏tva.tv)، خدمتگزار دلهای بیقراری هستیم که از سفر ‏عشق جامانده اند...‏

    telegram.me/msahaf

  • کفنِ سردار ِ گمنام ِ بی‌سر

    «سَر» آن است که در طریق وصال به باد رود و «جان» متاعی است که هم او بخشید تا به بهای آن لقایش راباز خریم.
    ما نیز خواهیم مُرد اما تنها کسانی مردانه می‌میرند که مردانه زیسته باشند...

    💠 کفن شهید #محسن_حججی که در شب تاسوعا سرمه چشمانم شد...

    telegram.me/msahaf

آپارات
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۵، ۰۷:۲۹ - حامد
    👍
قفسه

آرشیو قفسه

کارتون
  • 17

    برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

آرشیو کارتون

پیشخوان
طبقه بندی موضوعی

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۲۲ ق.ظ

۱

امروز سالگرد شهادت جهاد مغنیه (پسر حاج عماد) بود. بهانه‏ ای شد برای یادآوری دیدارِ جمع کوچکمان با مادر حاج عماد.

اواخر اردیبهشت 93 بود که با رفقای موسسه جهادی (صهبا) برای انجام برخی امور فرهنگی عازم لبنان شدم.

سفری دل نشین، پرخاطره و پردستاورد...

 

روز چهارم سفر، سه شنبه 30 اردیبهشت 93؛

روز پرباری بود، از توقف در جوار آرامگاه شهید احمدقصیر تا بازدید از ملیتا و نوشتن یادبودی برای سید حسن نصرالله و ملاقات با سفیر و دیدار با مادر حاج رضوان و در آخر دیدار با همسر و دختر خردسال شهید غسان ابراهیم حجازی.

از این همه، عجالتا مختصری از منزل پدری حاج رضوان و دیدار با مادر بزرگوارش می‏نویسم.

 

***

عصر روز چهارم سفر است. وارد بیروت می شویم. بعد از دیدار با سفیر، به سمت منزل پدری حاج عماد مغنیه حرکت می کنیم.

مادر بسیار اجتماعی است. گرم و خوب صحبت می‏ کند. حرفهای زیادی رد و بدل می شود. حاج کاظم دارابی صحبتهای مادر را ترجمه می‏ کند.

با رهبر که دیدار کردیم به ما گفتند: حاج عماد قبل از شهادتش از من درخواست شفاعت کرد، ولی الان من از اون درخواست شفاعت دارم...

 

مادر حاج عمادر گروه را نصیحت می‏ کند:

به طور خاص حافظ انقلاب باشید. خیلی شهید داده‏ ایم. این شهدا مانند سینیِ پر نعمتی هستند که تحویل ما شده اند.

 

یکی از افراد گروه می‏ پرسد: حاج عماد را چجوری می‏ بینید و آخرین دیدار چگونه بود؟

آخرین بار حاج عماد یکشنبه‏‌ی قبل از شهادتش آمد و شام را اینجا خورد. تا دو شب بیدار ماند برای اولین بار. و روز سه شنبه شهید شد.

 

یکی دیگر از افراد گروه از مادر می پرسد: خواب حاج عماد را دیده است؟

اینجا مادر شهیدان مغنیه ماجرای عجیبی از حضور فرزند شهیدش ـ جهاد مغنیه ـ در کنار او تعریف می کند.

مشاهده فیلم این بخش از صحبتهای مادر شهید مغنیه

 

ادامه می دهد:

هفته گذشته با همسر بشار اسد دیدار داشتم. زن بشار از قول همسرش به من گفت: ما در این موقعیت چقدر جای حاج عماد را خالی می‏بینیم. اگر حاج عماد زنده بود موقعیت سوریه اینطور نبود.

مشاهده این بخش از صحبتهای مادر شهید مغنیه

 

سید حسن در مورد شهادت حاج عماد بسیار متاثر بوده و هست.

 

صحبتهای مادر که تمام می شود، اجازه می خواهم جمله ای بگویم:

حاج عماد در قلب مردم ایران جای دارد. و ما از طرف مردم ایران و از طرف مادران، خواهران و همسرانمان در خدمت شما هستیم. ما دست مادری که به قول حضرت آقا، حاج عماد را سرِ دست گرفت و بزرگ کرد، می بوسیم»

جمله ام تمام نشده که جمع کوچکمان منقلب می شود.. حاج کاظم جمله آخر را از فرط بغض و اشک نمی تواند برای مادر شهید ترجمه کند.

مشاهده فیلم صحبتهایم خطاب به مادر شهید

 

آخر مجلس است و مادر حاج رضوان اسم تک تک افراد حاضر را می پرسد. به من که می رسد، می‏گویم: میرمجید.

مادر شهید و جمع دوستانه مان که در بهت نام جدید من هستند، خنده شان می گیرد. همین لبخند مادر شهید برای من بس است...

مشاهده فیلم

 

حاج رضوان، در حالی در رضوان خداوند تبارک و تعالی مأوا گرفت که ماموریت خود را انجام داده بود. به این فکر می کنم که چقدر مأموریت خود را انجام داده ایم و آماده رفتنیم؟

مشاهده کلیپ حاج رضوان

 

*********

(شهید فواد، شهید حسن عز‏الدین و حاج عماد / حاج رضوان در این عکس 18 سال دارد)

شهیدان مغنیه در ایام کودک/ از چپ در عکس: عماد، جهاد و فواد

هدیه ویژه ما به مادر شهید عماد مغنیه

 

 

نظرات (۱)

خود را به دست آه سپردی، دلم گرفت!
نام «عماد مغنیه» بردی، دلم گرفت!

خون شهید، این شبِ یلدا سحر کند
ما را صدای «مغنیه» بیدارتر کند..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه